سلام به همه دوست داران انیمیشن
در این نوبت قرار شد در مورد داستان و داستان نویسی در انیمیشن بنویسم . دیروز دفتر انشای برادر کوچکترم مهرداد (کلاس دوم راهنمایی) را ورق می زدم یکی از انشاهایی که نوشته بود را در زیر می نویسم و در مورد آن توضیح می دهم ، اما قبل از آن تقاضا می شود
اگر سری به این وبلاگ می زنید نظرتان را بنویسید تا باعث دلگرمی ما برای ادامه باشد."هوا هنوز کاملا تاریک نشده است ،روباهی گرسنه در کمین مرغان است.او ساعت ها صبر می کند تا موقعیتی برای حمله بدست آورد.او دیگر طاقت صبر کردن ندارد زیرا گرسنگی امان او را بریده است و باعث اذیت شدن روباه شده است.
سرانجام روباه به طرف قفس مرغان حمله می کند ضربه ای را به قفس می زند ولی موفق به شکستن قفل نمی شود او کمی تمرکز میکند و ضربه دوم را به قفس وارد می کند ، تلاش او نتیجه می دهد قفل می شکند،روباه داخل مرغدانی می رود و دنبال مرغان می گذارد ولی موفق به گرفتن آن ها نمی شود برای همین تلاش و سرعت خود را زیاد می کندتا بعضی از مرغ ها را با چنگ زدن زخمی می کند و باعث کند شدن حرکت مرغ ها می شود اما قبل از آنکه مرغ ها را بگیرد سر وکله خروس پیدا می شود و جنگ بین خروس و روباه در می گیرد ، خروس ضربتی به بدن روباه وارد می کند ولی روباه اهمیتی به آن نمی دهد و روباه با چنگال تیزش خروس را زخمی می کند و از بدن خروس خون می چکد ،خروس کمی بی حال می شود ولی به جنگ ادامه میدهد در آخر خروس با پرشی بلند ضربه ای کاری به روباه می زند و روباه را نقش بر زمین می کند و روباه که عرصه را بر خود تنگ می بیند چاره ای جز فرار نمی بیند و در حال از آنجا دور می شود."
به نطر می آید که می تواند موضوع ساخت یک انیمیشن ایرانی قرار گیرد . اما از نقص های آن می توان به بی حوصلگی مهرداد در نوشتن و پرداخت داستان اشاره کرد واضح است که فقط عجله داشته انشایی بنویسد برای انجام تکلیف شب و بس.
می توانست صحنه پردازی بیشتری انجام دهد و کاملا مکان وقوع حادثه را توصیف کند ، شخصیت های داستان را معرفی کند چون از داستان مشخص است که این خروس ها و مرغ ها کاملا با مرغ و خروس هایی که تا به حال دیده اید فرق دارند (1)( البته من خودم یک خروس سیاه سفید داشتم که از این خروسه خطرناکتر بود حتی با بوروسلی برابری می کرد) ،در مورد شکل ظاهرشان و ادبیاتشان می توانست توضیح بدهد.
این مرغ ها خیلی شجاع بوده اند اصلا سرو صدا نمی کردند !،یکی دیگر از صحنه پردازی هایی که می توانست انجام دهد در مورد چگونگی برخاستن گردو غبار به طوری که مانع دید شود همانند جنگ های داخل شاهنامه.
اگر مایل هستید نظر دهید تا یک بخش منابع داستانی انیمیشن ایجاد کنیم و مطالب خودتان را بفرستید .
با تشکر
_________________________________________
(1) :
اینها را جو شاهنامه گرفته بوده است مثل من و شما نیستند که حوصله خواندن شاهنامه را نداشته باشند.
در مجله پیلبان نسخه بهمن و اسفند 1386 صفحه 23 در مورد داستان دون کیشوت که انیمیشنی با ژانر سه بعدی از آن ساخته اند نوشته بود " داستان دون کیشوت داستانی است که هر اسپانیایی مایل است وانمود کند که آن را خوانده است اما در واقع تعداد کمی از آن ها حوصله خواندن کتاب سنگین دو جلدی قرن هفدهم جناب سروانتس را دارند "
چه خوب که ما ایرانی ها این طور نیستیم و حکیم ابوالقاسم فردوسی را بیش از این حرف ها دوست داریم !


سلام
سال نو مبارک ، برای همه دوستان آرزوی سلامتی و موفقیت را داریم.
چند وقت پیش مطلبی را در وب سایت "انیمیشن امروز" خواندم و به نظر من اهمیت آن به قدری است که لازم دیدم آن را بنویسم ودر مورد آن صحبت کنیم
یک مصاحبه گر نوجوان به سراغ بچه ها میرفت و مصاحبه ای از این دست شکل میگرفت
مجری: سلام
بچه:سلام
مجری: تو تماشاخونه (برنامه ای که انیمیشن های خارجی را در شبکه تهران پخش می کرد) رو میبینی؟
بچه:آره
مجری: بیشتر چه انیمیشن هایی رو دوست داری برات پخش کنیم؟
بچه : انیمیشن های ایرانی
مجری: چرا؟
بچه: (در اینجا لحن بچه ها بسیار حکیمانه میشد) چونکه انیمیشنهای ایرانی مال فرهنگ ما میباشند و بسیارخوب میباشند و ما میباید که از انیمیشنهای ایرانی حمایت کنیم وآنها خیلی خوب میباشند!
مجری:( با لحنی که گویی اولین مرتبه است که چنین سخنان پند آموزی میشنود) ا….چه جالب…آفرین،آفرین، حالا بگو ببینم،امروز دوست داری چه فیلمی ببینی؟
بچه : اوگی، اسپایدرمن3، شرک3، گارفیلد 2، پلنگ صورتی
موضوعی که اینجا مطرح شده باور پذیری شخصیت ها و انیمیشن ها است .
چه موقع یک انیمیشن یا بهتر بگم شخصیت های آن باور پذیر هستند و تاثیرشان فراموش نشدنی است؟
به قول "انیمیشن امروز": (پای انیمیشن ما از جای دیگر میلنگد. قبول کنید که کاراکترهای انیمیشنهای تولید وطن، طوطی های بال وپر ریخته ای هستند که پیام میدهند و پیام میدهند و پیام میدهند….اگر خیلی دلتان میخواهد که از تولیدات وطنی دفاع کنید، من خودم چند نمونه خوبش را سراغ دارم که خوشبختانه یا متاسفانه انیمیشن نیستند. چند سال به عقب برگردید، حتما هنوزهم میتوانید با بیاد آوردن حضور درخشان کلاه قرمزی و پسر خاله لبخند به لب بیاورید. دو کاراکتری که ثابت کردند قابل اعتماد بودن لزوما مساوی با زیبا بودن نیست. کلاه قرمزی اصلا زیبا نبود ولی انقدر باورپذیر بود که بجای اینکه نطق کند: بچه ها لطفا به آفتاب خیره نشوید چون چشمتان آسیب میبیند، خودش برود روی بام،به آفتاب زل بزند، چشمش درد بگیرد، اصلا از رو نرود، کارخودش را توجیه بکند، آسمان و ریسمان را به هم ببافد که ثابت کند با عینک آفتابی خیلی هم خوشگل تر است و نهایتا بدون هیچ پیام اخلاقی گل درشتی ، بچه ما خودش به این نتیجه برسد که نگاه کردن به خورشید میتواند خطرناک باشد. کمی اگر به عقب تر برگردید تمام کاراکترهای مدرسه موشها را را هم صاحب همین خصوصیات قابل اعتماد بودن و باورپذیر بودن میابید. اصولا به نظر میرسد که ما در حیطه تولیدات عروسکی همیشه موفق تر بوده ایم…دلیلش؟ بسیار زیاد است…میتوان از خاستگاه فرهنگی و اجتماعی عروسک در تاریخ ایران شروع کرد تا. عجالتا کاراکترهایمان را دریابیم… خیلی قشنگن،مگه نه؟؟؟)
این جمله آخر خیلی قشنگن ، مگه نه - جمله ای است که در هنگام ساخت کارکترهایی که می سازیم می گوییم و دیگر به بقیه مطلب توجه ای نداریم ،خوب البته زیبایی کاراکترها ممکن است به باورپذیری آن ها کمک کند ولی از آن مهمتر این است که کاراکترهای ما الزاما نباید شسته و رفته باشند ،
به نظر من مشکل ما داستان پردازی است ، ما در پرداخت داستان و ادامه آن مشکل داریم و فقط ادعای داشتن داستان های خوب که از خودمان و فرهنگ خودمان است داریم .
در پست بعدی قصد داریم در مورد داستان بنویسم و اگر ممکن شد داستان هایی را که میتوان موضوع ساخت انیمیشن های ایرانی قرار گیرد در اینجا قرار دهیم ،از شما نیز خواستاریم نظرات خودتان را بنویسید .